Mrs An0nym0us



 

به همین راحتی دهه سوم زندگیم هم تموم شد ...

به همین راحتی!!!

نه ...

 

سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

تمام شعرهایم را

بابت اجاره قلبت دادم

چشمهای خیسم را

به لانه پرستو های کوچ کرده آویختم

تا شاید

قاصدکی از دور ، خبر بازگشت تو را برایم ارمغان بیاورد

دعا از دست من خسته شد

و اجابت از دست من می گریزد

و گرنه

اینهمه نذر که من ، به ساق سیمین ستاره ها

در دامن پرچین شبها دخیل بسته ام

تو را نیمه شبی

به من باز می گرداند

فرشته ها غمگین به من می نگرند

و سر در بالهایشان فرو می کنند

خدا ، عاشقانه به اشکهایم لبخند می زند

اما از هیچ کس کاری بر نمی آید

همه چیز را به من می دهند

جز تو را!

 

یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

قصه از کجا شروع شد

از گل و باغ و جوونه

از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه

اومدم به مهربونی

که بگم با تو یه رنگم

تا بگم چه نازنینی

تو شکوفه ی قشنگم

ای سلام عاشقونه

ای عزیز آشیونه

عشقمون کاشکی همینجوری بمونه

عشقمون کاشکی همینجوری بمونه

عشقمون کاشکی همینجوری بمونه

عشق تو برای قلبم اولین و آخرینه

توئی تنها همزبونم که همیشه نازنینه

اگه ده سال اگه صد سال شب و روز با تو باشم

تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی

تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی

تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی

تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی

 

سلام عاشقونه 

 

جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

 و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مردن

و گریز از شهر

که به هزار انگشت

به وقاحت

پاکی آسمان را متهم می کند

 

پ.ن : من امشب آغوشت را می خواهم ...

 

جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

دستهایت را بالا بردی

و گفتی بازیچه

و من

دلم را

پر دادم بسوی تو

گفته بودم

قاعده بازی کلاغ پر را نمیدانم ...

 

 

پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

 

همیشه در بچگی دخترها عاشق عروسک ها هستند ..

 و پسرها عاشق مردان غول پیکر ..

 ولی نمیدانم چه حکمتی است که وقتی بزرگ میشوند

دخترها عاشق مردان غول پیکر میشوند و پسرها عاشق عروسک ها..

دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

 برو چراغها را خاموش کن


بعد بیا اینجا کنار من دراز بکش


ببین از اینجا همه چیز چقدر آرام است...


آنوقت بیا چشمهایمان را ببندیم


و


تلاش کنیم به هر چه که میخواهیم برسیم!!!

 

 

یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

 

بودنت نقش بسته بر خیالم این روزها


عجیب تر شده این روزها


عجیب تر


چیزیست شبیه شکلات


بودنت را می گویم !!!

 

شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

 اینجا

زنی ست

که منم

زنی کوچک

 که در بی حوصلگی روزها و

بی خوابی شبها

خلاصه می شود...

 

پ.ن :ممول شدم من!!!

 

جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

امشب هوا سرد است

امشب اشکها بی ارزشند

امشب دوستت دارم بی معنیست

امشب چیزی درون تو مرد

امشب چیزی درون تو دفن شد

رها کن

رها شده ای ...

پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

پریود روحی میشوم

 به جای خون

اشک از چشمانم میچکد...

آرام و ساکت...

کنج اتاق...

 

چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()

 

شب نهایت است

عمق می بخشد

یادت می ماند؟؟؟

...

سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()